|
|
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
امروز یعنی یک ساعت و نیم دیگر اتفاقی جالب در راه است
شاهرخ استخری (بهزاد ) سیاوش خیرابی (رامین ) سحر قریشی (یلدا ) و بازیگران مسافران قراره بیان اینجا
اما مشکل اینجاست که من امروز کلاس زبان دارم
نمی تونم برم
می خوام برم بهرام و ناهید و ستاره رو ببینم
معمولا جشنهایی که اینجا برگزار میشه یک ساعت طول میکشه تا شروع شه کاش بتونم بهش برسم
برام دعاا کنید باش ![]()
البته اعتراف کنم که من بیشتر برای دیدن ... می روم
خدایااا کمکم کن تا بتونم برم امضا بگیرم
اگه رفتم حتما ماجراشو براتون میگم
اگرم نرفتم حتما از دوستان میپرسم بهتون میگم ![]()
دعاا کنید برمااا ![]()
وقتی کلاس سوم یا دوم
دبستان بودم قرار بود تو یه فیلم سینمایی بازی کنم
یه فیلم برای کودکان زیر ۷ سال
اون موقع چقدر دوسش داشتم اما حالا میفهمم چقدر مسخره بود
فقط بدونین راجع به عواقب خوردن قرص اشتباهی به جای شکلات بود
یکی از دوستام که باباش تو صدا و سیما کار میکرد میخواست این فیلم رو بسازه و قرار شد ما توش بازی کنیم
اما بعدش یه سری اتفاقات افتاد و کلا کنسل شد
اگه همون فیلم مزخرف رو بازی میکردم الان بازیگر بودم
هی زندگی غم دارم به این گندگی
به پری میگم : دانی چرا کف دست مو ندارد ؟ ا: نه ! گفتم : زیرا کف دست مو ندارد
میگه کاترینا تو راه سرت به جایی نخورده
من مطمئنم که خورده دیوونه شدی ![]()
نام بنده به فارسی باستان








ای عشق من
من توی هر وبلاگ به یاد تو موندم ![]()
از وقتی این عسکو نشون صومتی دادم عاشقش شدم
ای عشق من ![]()
معلم / کی میخواد بره مسابقه احکام
من : من !!
تو روزنامه دیواری هستی نمیشه
کی برای نهج البلاغه میره ؟ کاترینا : من
نه نمیشه
(چرا ؟ ) کی برای نقاشی و خطاطی میره ؟ کاترین : من
نخیر چند بار بگم
خوب کی میره برای انشا نماز
من : مهسا
نه مهسا بره خطاطی
هی زندگی ![]()
من امروز اینقد سر کلاس به بچه ها رسوندم
نزدیک بود لو برم ): گفت بیماری سل رو توضیح بده
من رو به بچه ها : ( با زبان اشاره ) اشاره میکردم به دهان یعنی از راه دهان وارد میشه
بعد پرسید علائمش چیه ؟ من دستمو گذاشتم رو سرم یعنی تب بعد گذاشتم رو دلم یعنی دل درد
مردم من از دست اینا امروز
زنگ ادبیات / کاغذ نامه باید چگونه باشد؟ من رو به بچه ها : سفید
و با دستم هی می گفتم در اندازه مناسب
بعد یهو خانم نگام کرد خشک شدم همینجوری موندم ![]()
بعد یکی از بچه ها رفت انشاشو بخونه : امتحان انشا و نگارش من پیش این جا مونده بود بعد اسم منو غلط گیر گرفته بود نشون بده به والدین گرام
بعد همه ی انشا رو عین اونی نوشته بود که من تو امتحان نوشته بودم
بعد خانوم بهش گفت اون ۵ تا جمله اولت خوب بود ( مال من ) چرا ادامه ندادی؟ بعد بهش گفتم اگه یه وقت منو میاورد خانوم نمیگفت چرا عین هم نوشتید
از دست توووووووووووووو
روانی کوشولو کامنتینگت نمی بازه ![]()


