
ای عشق من
من توی هر وبلاگ به یاد تو موندم ![]()
از وقتی این عسکو نشون صومتی دادم عاشقش شدم
ای عشق من ![]()
معلم / کی میخواد بره مسابقه احکام
من : من !!
تو روزنامه دیواری هستی نمیشه
کی برای نهج البلاغه میره ؟ کاترینا : من
نه نمیشه
(چرا ؟ ) کی برای نقاشی و خطاطی میره ؟ کاترین : من
نخیر چند بار بگم
خوب کی میره برای انشا نماز
من : مهسا
نه مهسا بره خطاطی
هی زندگی ![]()
من امروز اینقد سر کلاس به بچه ها رسوندم
نزدیک بود لو برم ): گفت بیماری سل رو توضیح بده
من رو به بچه ها : ( با زبان اشاره ) اشاره میکردم به دهان یعنی از راه دهان وارد میشه
بعد پرسید علائمش چیه ؟ من دستمو گذاشتم رو سرم یعنی تب بعد گذاشتم رو دلم یعنی دل درد
مردم من از دست اینا امروز
زنگ ادبیات / کاغذ نامه باید چگونه باشد؟ من رو به بچه ها : سفید
و با دستم هی می گفتم در اندازه مناسب
بعد یهو خانم نگام کرد خشک شدم همینجوری موندم ![]()
بعد یکی از بچه ها رفت انشاشو بخونه : امتحان انشا و نگارش من پیش این جا مونده بود بعد اسم منو غلط گیر گرفته بود نشون بده به والدین گرام
بعد همه ی انشا رو عین اونی نوشته بود که من تو امتحان نوشته بودم
بعد خانوم بهش گفت اون ۵ تا جمله اولت خوب بود ( مال من ) چرا ادامه ندادی؟ بعد بهش گفتم اگه یه وقت منو میاورد خانوم نمیگفت چرا عین هم نوشتید
از دست توووووووووووووو
روانی کوشولو کامنتینگت نمی بازه ![]()
زنگ ادبیات /: خانم معلم : این قسمت چه آ رایه ای داره ؟
علمای کلاس : تضاد ؟ تشبیه ؟ فهمیدم مبالغه؟ معلم : یعنی کلاس سوم من بعد از سه سال نمیدونن این چه آرایه ای داره
مگه عنکبوت گردن داره ؟
مریم : مگه نداره
یک نفر :آهاا فهمیدم مبالغه است
معلم : نخیر جان بخشی ![]()
زنگ علوم ؟ / معلم : آرکئوپتریکس
مریم : آرکئو ... با کدوم (پ) نوشته میشه ؟ ![]()
روز دانش آموز دوباره نمایشُ اجرا کردیم ٬ یه ثانیه هم تمرین نکرده بودیم (: من رو به مریم که معلم از کلاس انداخته بودش بیرون ( تو نمایشااا ) بیا اینُ (اشاره به گرمکن بیچاره و لاک شکسته ام
) بندازیم رو سر مهسا :) گف بعدش چی بگم ؟؟ گفتم بگو از دستم افتاد ![]()
مهسا در حال درس دادن ۲+۲
بچه ها جواب این چی میشه ؟ ![]()
دوستان گرام : دو ٬ سه ٬ نه ٬ هفت ٬ پنج
توجه : هرگز نمایش را بدون تمرین اجرا نکنید ![]()
دیشب الهام زنگ زده من
میگم تو فاطمه ای (خواهرش ) ؟؟ میگه نه ؟؟ گفتم چرا خودشی
فاطمه ای دیگه
گفت نه (: خوب یه نشونی بده
من قاغذم


سلام
این دبیر علوم اجتماعیمون که گفتم لهجه داره خفن
اون روز داشت تاریخو توضیح می داد به کاغذ گفت قاغذ
بعد امروز الهام زنگ زده میگه خودتی؟
میگم آره تو خودتی
میگه آره من قاغذم
هر بار الهام منو میبینه میگه سلام قاغذ
البته خیلی معلم خوب و مهربونی فقط لهجه داره که اونم دست خودش نیست.![]()
برای سومین بار امتحان علوم بچه ها دست منه
به بابام گفتم بیا از رو برگه پرنیا منگل /: صحیح کنیم ببینم چند میبرم
من ۲۰ میبرم اما پرنیا نه )))):
شورا در اومدم نفر سوم با اختلاف سه رای با نفر اول ))): به جز دو نفر بقیه اعضا شورا همشون از کلاس ما بود (:فاطی نفر اول شد شام میده مهسا دوم ناهار میده منم سووووم شیرینی میدم ![]()
سه ساعت زبان داشتیم انقدر توضیح داد که گفت میخواید دوباره توضیح بدم همه بلااستثنا گفتن نه /: در حالی که دفعه های دیگه فقط من و پرنیا می گفتیم نه ٬ ووواقعا من یکی دیووونه شدم ![]()

سلام بچه ها
محی جون تولدت مبارک امیدوارم ۱۰۰ سال زنده باشی و ما همین طور جوون بمونیم ![]()
کادو مادو که نداریم کیکم نمیدیم شامم برید خونتون ![]()
در ضمن کادو یادتون برای کاترینا
یادتون باشه همشون باید صورتی باشه و گرون قیمت ![]()
امروز سرودُ اجرا کردیم بچه ها حفظ نبودن سرود و با یه برگه بزرگ با چسب زندند به مقنعه من
* :در ضمن روزتون با تاخیر مبارک روز دختر
آخ جون پسرا روز خاصی ندارن ![]()


سلاام
امروز بعد از مدرسه یه بند داشتم مینوشتم و میخوندم :ا انقدر خوابم میومد اما نتونستم بخوابم چون کلاس زبانم داشتم
تازه این همه خوندم آخر تاریخمم موند ): بعد به کلاس زبان رفتیم چون کسی نبود کپیدیم دم در !! بعد از دو ساعت خانمه اومدُ گفت کلاستون تشکیل نمیشه
من اومدم خونه داداشم گفت که مادرجون اومده دنبالت
بعد از نیم ساعت که من هی رفتمو اومدم همدیگر را پیدا کردیم
اینا فک میکردن من گم شدم ٫ چون از کلاس زبان زنگ زده بودن گفته بودن تعطیله بعد مادربزرگم گفته بود که من کلاسم و بعد هم گفتن کسی اینجا نیست و نیومدن ![]()
اومدم خونه و دوستای داداشم شامل ۵ نفر به جز خودش اونجا بودن
داشتم ذرت میخوردم که بچه ها هی از تو حیاط میومدن میخوردن و برای همدیگه میبردن منم گفتم سینی رو بردارین ببرین
اونام بردن و بعد پنج دقیقه ناگهان سینی پودر شد
امروز برای فارسی رفتم تا نوبت من شد بپرسه گفت برو بشین وقت نداریم
به علوم گفتم منو ببره گفت وقت نداریم
گفتم قول میدم بیش از یک دقیقه وقتتونو نگیرم گفت برو
برگه امتحان علوم بچه ها رو که دادم به خانم خیلی تعجب کردند اصلا نمیدونستن که من صحیح کردم :)
من که از همه بالاتر بردم نیم نمره کمتر از بیست
تاریخ درباره ی دو سلسله ی کم دوام است که در ۵ صفحه است
کجاش کم دوامه آخه
درباره ی زندیه و افشاریه است . من گفتم لابد ۵۰۰ سال عمر کرده و کم دوامه هااا
تمام جد و آباد محمود افغان و لشکرش و از تابوت کشیده بیرون و معرفی کرده
این معلم تاریخ و جغرافیمون انقده لهجه داره که نگوووووو
اونم چی لری ![]()
معلم ریاضیمون سخت گیر و مهربونه ٫ میگه با پاتون بازی نکنین حرف نزنین . سرکلاس کنار هم نشستن نداریم
مگه میخواید حرف بزنید که کنار هم بشینید
قبل از اینکه بیام سر کلاس تمرینا رو پا تخته بنویسید و ...
ولی من عاشقشم ![]()
دبیر علوممون خیلی مهربونه و خوب انقدر هر سوالی رو اسون توضیح میده که حتی خنگ ترین ها هم مفهومشو میگیرن
صد بار هر چیزی رو توضیح میده :) با آسون ترین کلمات.
معلم قرآنمونم سرش تو کار خودشه میاد میپرسه و درسشو میده و میره خیلی هم مهربون و خوش اخلاقه
دبیر دینیمونو خیلی دوست دارم و عاشقشم در حالی که همه ی بچه ها ازش متنفرن
چون درسش سخته و خانم هم دست بردار نیست و هر چی آدم حقشه بهش میده بدشون میاد برعکس معلم ... که همین جوری الکی نمره میده رو دوست دارن ![]()